تبليغاتX
بلبل خوش آواز اهل بیت(سید جواد ذاکر)
من سگ ارباب عشقم ...ازچه سنگم می زنی...روزمحشربزم و سامان ...تو برهم می زنم

 

   

 

سيد جوادم چه كنيم ؟

پس از تو ،غم ،خانه اي جز دلهاي ما را سراغ نمي گيرد .

سيد !....ما غريب و دل سوخته ايم و همه چيز برايت عزادار است .

دستي كه تو را شستشو داد و كفن كرد و به خاك سپرد ،شاعري كه در سوگ تو شعر سرود ،خطاطي كه نام تو را بر كتيبه هاي عزا نوشت ،خطيبي كه در ياد تو "منبر " رفت ،صفحه روزنامه اي كه در سوگ تو منتشر شد ،چاپخانه اي كه اعلاميه مجالس تو را چاپ كرد .و همه منتظراني كه چهل روز چله نشين بودند و تو بر تخت با لباس سفيد ارام خوابيده بودي ...همه و همه ...در سوگ تو داغدار و غمگين اند .

چه غربت سوزناكي !...

چه روزاي سختي بود !...

سيد ا!...اين داغ ،داغ جدايي است كه بر دلمان نشسته ،اين سوز ،سوز عشق است كه بر آتشمان كشيده و اين درد ،درد فراق است كه بي تابمان كرده است .

دلي كه در سوگ تو نسوزد ،"دل " نيست .

سيد جوادم...

نوحي بودي، منجي ما در طوفانها.

ايوبي بودي ،صبر آموز ما در بلاها ،مداحي بودي كه با اهل بيت عشق متقابل داشتي،

ذاكري بودي ،كه با نوايت راه سعادت را به سينه زنا آموختي.

اي كوچ شبانه ات مصيبت عظمي!

آيا براستي براي هميشه رفته اي ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

خوشا به حال اهل قبوري كه همسايه ديوار به ديوار تواند ،

اينك ماييم و درد فراق و داغ هجران.

چرا نسوزيم ؟.....كه هر سنگ سنگ اين سرزمين ،هر برگ برگ در ختان ،هر ستاره و هر سپيده ،تو را به ياد ما مي آورد.

سيدم!....اي كلامت موزون ،اي پيامت ميزان !

بعد از تو خاطره محزون است ،بعد از تو ، خاطرمان خون است ،يعد از تو ،واژه تهي دست است .

در سوگ تو عقل مجنون است .

عجيب نيست كه "خردادو تير "داغ ما را در آن سوگ بزرگ تازه كند و همواره دست در دامن حسرت و غم داشته باشيم و در فراق تو كه معجون "عشق و ايثار "و اميخته اي از"اشك و ناله"بودي ،همچنان غمي سنگين و جاني غمگين داشته باشيم !!!

سيد جوادم !از آن جهان دلهاي داغدار مارا تسلي بخش.

اي نگين افتاده از انگشتر ،اي گوهر در خاك نهفته ، اي سالار عاشقان امام حسين !

اينك مر قد پاك تو ،پناهگاه دلهاي داغدارو جانهاي بي قرارو چشمهاي اشكبار است و صدايت در صفحه جان هر شيفته اي صادق و با معرفت است كه قدر آن گوهر تابناك را نشناختند .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت   توسط شرمنده سید (قاصدک)  | 

    

 

هم دستم از شانه افتاد ،

            هم شانه از دستم افتاد

                          تا که پریشان بمونه ،

                                        این گیسوی افشان

من مال اینجانبودم،

          تا که دراین جابمانم

                    ازآسمان آمدم من ،

                                پس می روم سمت خانه

بانوی گلها یا زهرا،

                    بانوی گلها یازهرا

دیگر درآسمان امیدم ستاره نیست

اینگار جز یتیمی شدن چاره نیست

حالا که عازم سفری پس مراببر

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

جای سلام پلک هم می زنی

راهی برای حرف زدن جز اشاره نیست

بانوی گلها یازهرا،

                  بانوی گلها یازهرا

معجر زه چهره بازکنم اینست که بعد ازاین

فرصت برای رؤیت دوباره نیست

این یادگاری ها که به من هدیه می دهی

در بینشان چرا اثر از گوشواره نیست

معلوم شدچرا زکفنها یکی کم است

سهمی را به آن بدن پاره پاره نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت   توسط شرمنده سید (قاصدک)  | 

چه راحت وچه آسون تو دفتر دلم حک شد بیست وسه ماه گذشت ...

     سیدذاکر

این روزا فقط ناله می زنم و زار می زنم که:

مرو اي دوست ،مرو از دست من اي يار

كه منم زنده به بوي، به گل روي تو

مرو اي دوست

              مرواي دوست

                        بنشين بامنو دل

بنشين تابرسم، به شب موي تو

تو نباشي چه اميدي

                   به دل خسته من

تو كه خاموشي

      بي تو به شام و سحر

                     چه كنم با غم تو

چه كنم با دل تنها، كه نشد با ور من                 

خواب و ويراني، خاموشي

 كوهم اگر...

      چه كنم با غم تو

                  چه كنم بادل تنها

چه كنم با غم دل، چه كنم با اين غم

 دل من، اي دل من

چه كنم با دل تنها

                 چه كنم با غم دل...

چه كنم با این غم

                 دل من اي دل من...

چه كنم با دل تنها

                 چه كنم با غم دل...

چه كنم با اين دل...

                دل من اي دل من...

دل من اي دل من...

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت   توسط شرمنده سید (قاصدک)  | 

        

درجاهليت قرن بيستم، نهضت تو بعثتي بود، براي كاشتن بذرايمان ، اعتماد ، آزادي و استقلال در ذهن و دل امت اسلام.

صدايت ، فريادي بود ، عليه بتهايي جديد و مشركان اين روزگار!

و كلامت،" آيه" هايي كه در " حرا" ي خودسازي ، بر دلت تابيده بود .

و پانزده خرداد ، جلوه اي از" فاصدع بـِما تـُؤمر" كه خشم طاغوتها را برانگيخت .

زنداني شدنت ، دوران تلخ " شعب ابي طالب" بود .

و تبعيد تو و يارانت  ، هجرت به حبشه!

سالي كه مصطفايت را دادي ، " عام الحزن"  تو بود .

و عزيمت به پاريس ، هجرت مجددي بود كه در آنجا ياران مهاجر و انصارت در عقبه هاي  غربت  ، با تو بيعت كردند.امت در ايران ، انصار تو بودند كه نزول و آمدنت را به " يثرب انقلاب" ، انتظار مي كشيدند.

انتظار به سر آمد.از " ثنية الوداع" مهرآباد ، بدر سيمايت در افق ايران تابيد و در" قـُبا" ي بهشت زهرا ، نمازعشق خواندي وهفتاد هزار شهيد گلگون كفن در آن روز به تو اقتدا كردند .و... بدينگونه ولايت تو برمؤمنان ، در شكل نظام اسلامي تحقق يافت و پيامت نافذ ،  سخنت الفت آور و خانه ات قبله ي دلها شد.

مدينه انقلاب، پيام تو را به خارج از مرزها صادر كرد .قبايل واحزاب ، براي خاموش ساختن اين نور، ائتلاف كردند .غزوات و سراياي تو آغاز شد . ده سال ازهجرت تا وفات ، بامنافقان درگير بودي ، احبار و رهبان و اهل كتاب ، كار شكني كردند . متحجران ِ بي درد ، دلت را خون ساختند.

" پيام برائت ِ"  تو، سوره ي توبه ي اين انقلاب بود وسالي كه آن " جام زهر" را دردمندانه سركشيدي و آخرين حرفهايت را در آن پيام شگفت گنجاندي ، به ياد " حجة الوداع " افتاديم .

و ... آه از آن " وصيتنامه" كه كاش هرگز گشوده و خوانده نمي شد!

 ودرد از آن" رنجنامه " كه براي چندمين بار ، ما را به ياد رنجهاي علي عليه السلام در" حكميت" ودردهاي امام مجتبي عليه السلام در صلح با معاويه انداخت و مظلوميت " عترت" را تجديد كرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت   توسط شرمنده سید (قاصدک)  | 

السلام عليک يا سيده نساء العالمين

   

يا فاطمه ! مي خواهم با تو سخن بگويم ولي نمي دانم که رويم را به کدام سو بگردانم تا تو آنجا باشي. به بقيع ، به کنار قبر پيامبر و يا به خانه ات.

و اين همه سال سرگرداني ما و اين همه گمنامي تو ، دليلي است بر عظمتت . اي سيده زنان عالم . تو آن قدر بزرگي که همه کس با چشم هاي خودبين و دنيابين نتواند ببيند،حتي محل دفن تو را .

و اين همه عصمت و حجاب و عفت در که جمع خواهد شد ، جز دختر حبيب الله ، همسر ولي الله و مادر ثارالله !!! يا فاطمه ! امروز سالها از رفتنت گذشته است . چيزي قريب به هزار و چهار صد سال . ولي ما حکايت تو را شنيده ام و حکايت نامردان روزگارت را که قدر امانت ندانستند و پيمان شکستند و چه بد عهداني بودند آنانکه حرمت نگذاشتند ، حريم خانه رسول را.

و مگر اينان سخن پيامبر را نشنيده بودند که : " فاطمه پاره تن من است هر که او را بيازارد ، مرا آزرده و هر که او را خشنود کند مرا خشنود کرده است . "

يا فاطمه ! قرار روزگار اينگونه برايمان خواسته است که نه از جاهلان قبل از بعثت باشيم ، نه اولين مسلمانان تاريخ ، نه الله اکبر گويان فتح مکه و نه پيمان شکنان بعد از پيغمبر. ما تابعين توئيم . تابع رسول و اهل بيت.و به يقين نه قصد عهدشکني داريم و نه قصد آزرده کردن دل رسول. و خوب مي دانيم آزردن دل فاطمه ، آزردن دل پيامبر است .

يا فاطمه ! امروز روز پر گرفتن توست.

 به ما نيز پرواز را بياموز که از  هر سکون ، خسته ايم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت   توسط شرمنده سید (قاصدک)  |