تبليغاتX
بلبل خوش آواز اهل بیت(سید جواد ذاکر)
من سگ ارباب عشقم ...ازچه سنگم می زنی...روزمحشربزم و سامان ...تو برهم می زنم

      

سلام بر او ،‌همو که :

آدم را بهترین وارث، نوح را شایسته ترین فرزند ، ابراهیم را وارسته ترین پسر، یحیی را پرشورترین همرزم ... برآن شکیبا تر از ایوب،دریا دل تر از داود، پرشکوه تر ازسلیمان ، مصمم تر از شعیب، بردبار تز از صالح ،دلاراترو قهرمانتر از یوسف، تزلزل ناپذیر تر از یعقوب،پرشهامت تر از موسی،پرمهر تر از موسی،برآن مظهر علی علیه السلام، آن جمال دلآرای محمدصلی الله علیه والله،آن رایت آزادی بر دوش،‌آن شمشیر عدالت برکف، آن پیشوای راستین عدالت برکف، آن پیشوای راستین شهیدان ،ان سالار پاکبازان ، آن سرور حریت خواهان ، آن پدر مجاهدان ، آن شعله و شراره ایمان ،‌وآن خون همیشه جاری بر کالبد زمان، سلام برآن کاروان سالار توحید گرایان و تقواپیشگان ، برآن مؤذن معبد عشق، برآن معمار مدینه قرآنی،برآن بلندترین بیت قصیده آزادی، برآن سند استوار حیات دین ،‌برآن قافله سالار شرافت ، برآن آموزگار بزرگ رادی ها و...برآن مفسر بزرگ آزادی ، برآن تجسم راستین توحید گرایی، برآن تبلور جاودنانه مردانگی، برآن مقتدای عاشقان ، برآن والاترین نمونه رهبری،‌برآن برترین ارزش ها، برآن چراغ هدایت ، برآن مشعلدار حریت و کرامت،برآن دریا سالار موج رهایی، برآن گوهر شب چراغ هستی،برآن ناخدای کشتی نجات .

          «ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة.»

سلام برآن گرامی مرد تاریخ که عاشورایش درخشش نور بود.

یاد ، نام و شهادتگاه جاودانه او سینه دشمن را لبریز از ترس و دلهره می سازد و دل دوست را مالال از امید و نوید .

مردگان را زنده می سازد و خواب ربودگان را بیدار.

غلفت زدگان را به هوش می آورد و شب پرستان را تا پشت دروازه و تا درون برج و بارو و دژهای پرپیچ و خم ستم و بیداد می تاراند و می راند.

سلام بر آن فرزانه عصرها و نسلها که قیام پرشکوهش آذرخشی درظلمت اختناق و ستم و سانسور و تعصب کور و فریب عریان بودو فریاد « هل من ناصر» او درآن پهن دشت پرخاطره و برروی آن شن های روان و ریگ های تفتیده ظهر سوزان عاشورا، سند رسوایی همیشه کسانی که دم از قرآن و اسلام زنند ، اما به عدالت و آزادی و حقوق مردمان که روح و جان دین خداست ، در میدان عمل پایبند نگردند.

از حسین (ع) دم زنند ، اما هماهنگ با دشمنان او رفتار کنند ، نام حسین (ع) بر لب داشته باشند ، اما با شمشیر یزید و شیوه ددمنشانه او هم آغوش باشند.

سلام بر او که به ظاهر در ظهر گرم وسوزان عاشورا در اوج تنهایی و غربت بربال آرامش ، وقار ، شهامت و اخلاص ، در قربانگاه عشق پیشانی بر سجده نهاد و چشم فرو بست و لب بر لب نهاد و با نیایش شورانگیز ووصف ناپذیر از همه پدیده ها بریوبه آفریدگار آنها- که عشق همواره اش بود – پیوست؛اما طنین ندای توحید گرایانه ، حق طلبانه ،‌غیر تمندانه ، ستم سوزو ظلمت ستیزش ، همواره الهام بخش عصرها و نسل هاست.

سلام براو که نام بلند آوازه اش رایت در اهتازز عدالت ها و پرچم بر افراشته آزادگی ها و آزادمردی ها یی است که هرگز بر زمین نخواهد افتاد و دریای متلاطم خون او و یاران قهرمانانش تاظهور یارو بر پایی عدالت جهانی به دست توانای او، از جوشش آرام نخواهد گرفت ، به دست همان وجود گرانمایه و نجات بخش هستی که خود حسین(ع) در نوید از او فرمود:

«فی التاسع من ولدی سنة من یوسف و سنة‌من موسی بن عمران و هو قائمنا اهل البیت ، یصلح الله امره فی لیلة واحدة...»

در نهمین فرزندم ، مهدی،سنت و نشانی از یوسف و شیوه ای از موسی (ع) است .

او قائم خاندان پیامبر(ص) است و خداوند به اراده خویش کار بزرگ ظهور و قیام جهانی او را در یک شب ، سامان می دهد و او جهان را همانگونه که به هنگام ظهورش لبریز از ناامنی و بیداد و فریب است ، سر شار از عدل و داد و امن و امان خواهد ساخت .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت   توسط شرمنده سید (قاصدک)  | 

 

«الکمالُ فی ثلاثٍ الصبرُ علی النوائب والتورعُ فی المطالب اسعاف الطالب»

کمال آدمی در سهچیز است : شکیبائی درگرفتاریها،پرهیز از خواهشهاوبرآوردن نیاز خواهنده.

کمال خرد باشد اندر سه چیز        یکی صبر بر مشکلات ای عزیز

برآوردن حاجتِ خواستار         خود از خواستاری نمودن فرار

 

«المحسنُ حّیٌ و ان نقل الی منازلِ الامواتِ»

نیکو نکو کار خدمتگزار     بماند اگر سالها در مزار

کند نام نیکوی او کار او        نباشد کسادی ببازار او

 

«اللئیم اذا قدر افحشَ واذا وعد اخلفَ»

فرومایه اگر توانا شود ناسزا گوید واگر وعده دهد پیمان شکنی کند .

لئیم ار توانا شود بیم دار         بسی ناسزا گوید آن نابکار

نباشد به پیمان خود پای بند      نبینی از او جز زیان و گزند

 

«الدهرُ‌و حالتین ابادةً و افادةً‌فما ابادهُ‌فلا رجعة لهُ و ما افاده لا بقاء لهُ»

روزگار را دو حالت است ،‌گرفتن و دادن ، آنچه را بگیرد برنمیگردد، و آنچه را بدهد پاینده نیست.

جهان را دو حالت است ای آدمی            دهد گاه و هم تو ستانَد دمی

چو گیرد نخواهد دگر داد پس                هرآنچ او دهد نیست پاینده بس

 

«اصل الدین اداءُالامانةِ و الوفاءُ بالعهود»

پایه دیانت برادای امانت و بجای آوردن پیمان استوار است .

امانت بود پایه و اصل دین          مسلمان بود راستگوی و امین

وفای بعهد است اصل دگر           تو را پای بندی بدین است اگر

 

« الصمت ُ زیت العلم و عنوان الحلم»

خاموشی زینت دانش و نشان بردباری است.

بود خامشی زینت و زیب علم      نشان باشد از بردباری و حلم

سلامت بخاموشی اندر بود          ترا باید این جامه در بربود

 

«احذرالکریم اذاأهنته والحلیم اذاجرحته والشجاع اذااوجعتهُ»  

بترس از جوانمرد وقتی او را خوار داشتی و از بردبار وقتی او را دل شکستی واز دلاور چون اورا آزرده ساختی.

جوانمرد راکردی اَرخوارو زار،           نمودی تودلریش،اَر برد بار،

دلاورگرآزرده دل ساختی،                  بترس ای برادر،همه باختی

 

« احذراللئیم اذااکرمته و الزدل اذاقدمته والسفلة اذا رقعته»

بترس از ناکسی که ویرابزرگ داشتی و پستی که او را مقدم شمردی و فرومایه که او را برافراشتی.

چو اکرام کردی تو برناکسی،‌         برافراشتی سفله چون حسنی،

مقدم شمردی تو رذلی بکار،          بباید نمودن ازاین ها فرار

 

«احذرالهزل واللعب وکثرةَ المزاح والضحک والترهات»

از بیهوده گوئی و بازیگری و شوخی زیاد وخنده و لاف و گزاف بپرهیز.

زبیهوده گفتن دهان راببند            ببازیگری خود مشو پایبند

هم از کثرت خنده کن احتراز         براهِ گزا ف ای برادر متاز

 

«احذر الشّْحَ فانه یکسب المقت ویشینُ المحاسن و یشیع العیوب»

از بخل بپرهیز که آن موجب دشمنی میشود و خوبی ها را زشت جلوه میدهد و عیوب را آشکار میکند.

تو راباید از بخل بودن بدور             کزآن دشمنی زاید و شّرو شور

کند آشکارا عیوب تو را                  بیالاید اخلاق خوب تو را

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت   توسط شرمنده سید (قاصدک)  | 

        

بلند مرتبه باشد ، مقام حضرت سجاد                     فراز قله نور است ، نام حضرت سجاد

زلال عاطفه جاریست ، از صحیفه نورش                شکوه عرش، نگر در کلام حضرت سجاد

امیر هر دو جهان است ، آنکه گشته به عالم            زجان ،‌غلام غلام غلام  حضرت سجاد

کجا اسیر هوی وهوس شود ،‌به زمانه                    کسیکه گام نهد ، جای گام حضرت سجاد

مخوان زجهل ، ذلیل و علیل شمس هدی را              که هست ، توسن اقبال ،‌رام حضرت سجاد

چو دید یاس و شقایق، به دشت خون همه پرپر         شکست ، سرو قدش خوش خرام حضرت سجاد

زداغ لاله رخان ،‌بر فراز صحن شهادت                   به زهر غم شده لبریز ، جام حضرت سجاد

چراغ اشک برافروخت ، در عزای عزیزان               ندید خنده به لب ،‌صبح و شام حضرت سجاد

چهل بهار بپا شد ، از او حماسه ای از اشک             علیه ظلم و ستم بین ،‌قیام حضرت سجاد

فغان که گشته زجور هشام جابر جائر                      زشور حادثه ها تلخ ، کاک حضرت سجاد

ستمگری که زصهبای خود سری شده سرمست          نداشت از ره کین احترام حضرت سجاد

به کینه دید زنامردان پست ، ستم ها                         چو بود شیوه مردی مرام حضرت سجاد

زجور چرخ مشو خسته حافظی به روز وشب             که گشت شامل تو لطف عام حضرت سجاد

                         

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت   توسط شرمنده سید (قاصدک)  | 

يَأَيَّتهَا النَّفْس الْمُطمَئنَّةُ*** ارْجِعِي إِلي رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً*** فَادْخُلي في عِبَدِی*** وَ

 ادْخُلي جَنَّتي*** 

تو اي روح آرام يافته !

 به سوي پروردگارت بازگرد در حالي هم تو از او خشنودي و هم او از تو خشنود است .

 و در سلك بندگانم داخل شو .

 و در بهشتم ورود كن .

  

           شب شام غریبان است ،امشب                   که چشم خق گریان است امشب

           عزای سرور آزادگان است                        که بر پا شور افغان است امشب

           تن صد چاک سالار شهیدان                       به روی خاک عریان است امشب

           تنش در کربلا راسش به کوفه                    به نزد خصم مهمان است امشب

           به یاد لاله های دشت ایثار                        فغان درآن بیابان است امشب

           زداغ کشتگان وادی عشق                        چو لاله قلب طفلان است امشب

            کنار بستر بیمار زینب                             پرستارو نگهبان است امشب

            میان دودو آتش چشم زینب                       دمادم اختر افشان است زینب

            به یاد غربت زینب دل ما                           بسان شمع سوزان است امشب

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت   توسط شرمنده سید (قاصدک)  | 

             

این تل را ببین... برروی آن اگر بایستی هم حسین را می بینی ،هم رقیه را...برو زینب...آن گودال اگر برای خفتن و رهیدن حسین از این سرای فانی آفریده شده باشد،این تل برای ایستادن توست ! گویی همه چیز دست به دست هم داده تا حسین بوی شهادت را ازاین گودال استشمام کند؛ آن هم از مدینه ..ره کج کند سوی مدینه ...حج به نیمه رهاکند و قدم در صحرای کربلا گزارد تا قربانی های حج نیمه اش را در این وادی به حضرت دوست تقدیم نماید و خود در حضیض گودال ، عزت را به جهانیان نماین سازد...

برو زینب ...درنگ نکن...تل منتظر توست و آن ندای ملکوتی ات...

بالای این تل بایست تا دوره کنی این چند ساله را و این چند روزه و این چند ساعت را...دردناکی شان را...عظمت مصیبت شان را...تلخی زهرانگیزشان را...بالای این تلبایست...گوش کن! صدای تازیانه های فدک می آید ،صدای شکستن دندان،صدای ضربات سیلی...گوش کن صدای فرو ریختن درو دیواررا می شنوی !... نگاه کن اکنون خیمه هاست که فرو میریزد ...تیرک ها می شکند ،آتش از خیمه ها بالا میرود ...

گوش کن تا تقاضای آب کودکان رابشنوی ؛گرچه اینک ناله هاشان ضعیف شده است ...نگاه کن صحرا را...دریایی از خون ... خون ونیزه های شکسته ...خون وتیرهای خمیده...بالای این تل بایست تا صدای ضجه کاروان رابشنوی ...صدای چوب خیزران را، صدای تشنگی مشک ها را...

   

 صدای داغ دار خرابه های شام را ،صدای هلهله زنان دمشق را...

تو باید بایستی براین تل ، و تل بایستد بر گرده صحرا و صحرا به هم آید،از هم بپاشد، شیهه کند ،بتازد و ...تو باید بایستی...تا دشت که کتابی است گشوده در برابرت ،ورق ورق بسوزدو به خاکسترنشیند...

تو باید بایستی بر این تل مقابل خورشید ،و خورشید مقابل تو، و تو انسانی باشی در برهوت زمین که این صحرا نقاشی بزگ خداست که خورشید می سوزدو آتش می ریزد به جان تشنه صحرا...

بر این تل بایست که تو دریای صبوری هستی که آفاق خسته دلها را باآرامش خویش تسلی خواهی داد...

براین تل بایست تا بوی چادر خاکی ات در غربت غریبانه فرات بپیچد و بوی چادر خاکی فاطمه را در غربت غریبانه کوچه های مدینه به ارمغان آورد...

   

برو زینب!درنگ نکن ...گودال حسین را می طلبد و تل تورا...و تو می دوی و در آینه نگاهت لبانی تشنه بر لبان غلامی سیاه بوسه می زند،زانوانی در کنار بدن ارباً اربای علی اکبر می لرزد و برزمین تکیه می زند!

گردنی هنگام حمل پسرانت به خیمه خم می شود ،‌صورتی با خون علی اصغر وضو می گیرد و کمری بالای پیکر عباس می شکند و اشکی با اشک پشیمانی حرّ در هم می آمیزد ...

بایست زینب!...این پیشانی با سنگ خیالت شکسته است واین لبان ترک خورده ة به خون نشسته ! این قامت از ذوالجناح بر زمین اوفتاده است و این ...زانو می زنی زینب که این را دیگر تحمل نتوانی کرد ،دستانت را به سوی آسمان می گشایی که صدای تو بر کنگره های جهان می نشیند ...

                                           

پیر شده ای این چند روز زینب و این صبح تا ظهر با تو چه کرده است ؟!...و اکنون فرسوده تر ازهرزمان دیگر ،اما صدایت همان شکوه و صلابت علی را دارد ؛‌آنگاهکه در گوش تاریخ می نشیند:

«خدایا ! این قربانی را از آ ل محمد پذیراباش...»

رسالت تل تمام شده است زینب...اما رسالت تو هنوز هم باقی است .       

         

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت   توسط شرمنده سید (قاصدک)  | 

بدون مقدمه ،بدون هیچ حرفی با یه دلشکسته میگم که:

 

       *** یکسال گذشت از کار این وبلاگ***

    

سه محرم از نبودنت ...

 

دومحرم از نبودنه...

 

چه محرمی داشتم من امسال...

 

یا حسیییییییییییییین چی بهم داره میگذره...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت   توسط شرمنده سید (قاصدک)  | 

یا کاشِفَ الکَربِ عَن وَجهِ الحُسَینِ ، اِکشِف کَربِی بِحَقِّ اَخِیکَ

الحُسَینِ

السلام علیک یا ابالفضل العباس بن امیر المومنین

السلام علیک یا ناصر دین الله

السلام علیک یا ناصر رسول الله

السلامک علیک یا ناصر فاطمة الزهرا

السلام علیک ایها الاخ المواسی

          گه به آتش گه به دریا می زند                    

کی کمان گیر بلا جا می زند

                  مَشک آبی الغرض بر دوش داشت                

متن فرمان ِ حسین بر گوش داشت

چِشمه حیوان زلال اشک اوست

روح زینب متصل بر مَشک اوست

یا علی گویان کنار علقمه

زد لوای حق به نام فاطمه

آب پیش او ندارد آبرو

او زاشک دیده می گیردوضو

هم چو عَنقا پَر گشایی می کند

چون علی خیبر گشایی می کند

فتنه را چون دژمسخر می کند

یادی از لبهای اصغر می کند

شد علی با ذوالفقار حیدری

باز اندر جنگ قوم خیبری

هر ولیئی هست تیغش ذوالفقار

زآنکه سازد نفی غیر کردار

ذوالفقار آمد از آن بر شکل لا

از پی اثبات ذات کبریا

تیغ لا مخصوصِ دست آن شه است

دست غیر از ذوالفقارش کوته است

ذوالفقار آمد بیرون از غلاف

با مخالف گشت سرگرم مَصاف

هر چرا غیر حسین انکار کرد

بر فراغ آن قوم او را نا چار کرد

                                                                   

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت   توسط شرمنده سید (قاصدک)  | 

اَلسلامُ عَلَيكَ يا صَرِيعَ الدَمْعَةِ الْعَبْري...

اَلسلامُ عَلَيكَ يا مُذِيبَ الْكَبِدِ الْحَري....

الْسلامُ عَلَيكَ يا صَرِيعَ الْعَبْرَةِالساكِبَةِ وَ الْسلامُ عَلي قَرِينِ

الْمُصيبَةِالراتِبَةِ...

 

ديدگانت پر اشك ، لبانت خشكيده، سينه ات گداخته، قلبت شعله ور

روحت پرتلاطم، ليكن مهار نَفْست بر مُشت.

سرود ايمان بر لب، نواي توحيد در كام، ياد خدا در دل، دستار پيامبر (ص)بر سر،

كهنه پيرهن امانت مادر برتن، بزم اشكواره در پيش.

اي حسين اي راز دار منزل وحي ؛

غم سراي خيمه هايت ، سوزش قلب زنانت ،

گريۀنوباوگانت ، آه وسوز خواهرانت، العطش از خواهرانت، عاملي را اشك ريزان

مي كند.

اي حسين اي راهنماي راهِ ايمان ،

اي حسين جرعه نوش جام يزدان

؛كوفيان بد صفت،

نا مردمان بي مروت ،دعوت گران بي فتوت ،حيا از مادرت زهرا(س) نكردند.

اي حسين اي خون يزدان ؛

واژگان در چكامۀشور تو ناتوان ،شعر گويان در ستايش صبر تو حيران و اديبان ايثار

تو سرگردان .

يا حسين اي كشتي نجات امت؛

نيايت (ص) به شهادت پذيرييت جان يافت .زكريا (ع) به غم آميخته با نامت ره جست .

و فطرس به بركت گاهوراۀ تو بال يافت.

گوئي كه در قربانگه زمين به تن دارانِ در سرزمين عرفات ،دنبال راه تو روند؛

كه تو فرزند مكه و بطحائي،پارگان تنت را تن پاره كردند؛پور حِل و منائي.

گرگان بيشۀ شهوت ،پارگان تنت راتن پاره كردند ؛ روبهان مَرغزار حيله دعوتنامه

ها را به شمشير باز كردند؛و حراميان بستر كفر دست پليد خويش را براي بيعت به

سوي تو گشودند.كه چه نيكدژخيمان اهريمن صفت ،كرنشگران معبد نَفْس،فرمانبران

صفير ابليس،غنودگان بر بستر آمال ،و دنبال روان امير جانيان يزيد،صلايت را با

تير و پيكان پاسخ دادند ،و دلائلت ا با سنگ .

آه كه نوايت را ناشنوده گرفتند ؛افسوس كه پور پيامبر،فرزند زهرا و حيدر(ص)

را تنها گذاشتند ؛دردا كه با رهاكردن تيري زهرآگين بسويت ،ديدگان پرالتهاب كودكانت

را بر هم گذارند؛واي كه بر سينۀپردردِ دختِ امير المؤمنان،دست پرورده زهراي

مرضيه،يختند .و اندوها كه حرمتت را شكستند.

چون پليدانِ نابكار و ناجوانمردان بد كردار ستوران خويش را هِي كردند،و سوي خيمه

گاههاي بي پناه و زنان و فرزندان بي دفاعت شتافتند ،در ميان مرگ و زندگي،در حالي

كه خون پاكيزه ات از سرويت روان بود ،بردوست خويش تكيه كردي و بر روي سينه

خزيدي ،و چون توانت از دست رفته بود و طاقت دفاع از حرم پيامبر (ص)را

نداشتي ،به آن حراميان فرمودي:

واي بر شما اي پيروان ابوسفيان !اگر دين نداريد و از معاد نمي هراسيد ،لااقل در

اين دنيا يتان آزاده باشيد ،اگر عرب هستيد  چنانكه گمان مي كنيد ،به ويژگيها وشئون

عربيتان مراجعه كنيد... من با شما كارزار مي كنم و شما نيز با من مي چنگيدو در

اين ميان زنان را گناهي نيست .اين عصيانگران و نادانان و شورشگران خويش را

تا آنگاه كه من زنده ام ،از حملۀبه حرم من باز داريد.

فرمانبرانِ امير جانيان يزيد،به سر كردگي شمر ملعون روي به سوي توآوردندو شرم

از نيابت پيامبرخدا (ص) نكردند.وچه زشت پاداش رسالت حضرتش راباز پرداختند.

لعنت خدا و تمامي پيامبران و رسولان و جملگي صالحان و شهيدان و همگي فرشتگان

و كروبيان و يكايك  ذرات زمين و آسمان بر آن نابكاران باد. نفرين پيامبر و علي

مرتضي (صلي الله عليهما و آلهما)،خديجه و فاطمه زهرا (س) و حمزه سيد الشهداء

و جعفر طيار از روز طف تا قيامت كبري بر ايشان باد.

چون اسب بي صاحب ،زين واژگون به سوي خيمه هايت بازگشت ،و دختران ونوباوگان

و زنان سوگمند او را بدان حال ديدند،

دانستند كه امامشام ،ولي نعمتشان ،بازماندۀ پيامبرشان ،پناهِ بي پناهيشان،شيانه آآااا آشيانۀ

امنشان ،پدر مهربانشان ،وعزيز گرامي تر از جانشان ،به خون آغشته وتنش پاره پاره

شده است ،بر غم طاقت فرسايت ناله بر آوردند ،ودر ماتم شهادتت گريبانها

دريدند ،و گيسوان پريشان كردند،خواهرت زينب كبري ناله برآورد وندا سر داد كه :

اي محمدي كه فرشتگان آسمان بر تودرود مي فرستند ،اين حسين است كه بخون آغشته و

اعضايش از هم جدا شده ،و اين دختران تو هستند كه اسير شده اند . به پيشگاه خدا و به

سوي محمد مصطفي و به سوي علي مرتضي وبه سوي فاطمه زهرا و به سوي حمزه آقاي

شهيدان شكوه كنم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت   توسط شرمنده سید (قاصدک)  | 

 

باز محرم رسيد، دلم چه ماتمزده

کسي ميان اين دل، خيمه ماتم زده

باز محرم رسيد، شدم چه حيران و مست

از اين همه عاشقي، دوباره ام مست مست

باز محرم رسيد، ميکده ها وا شدند

تمام عاشقانت، واله و شيدا شدند

باز محرم رسيد، اين من و گريه هايم

رفع عطش مي کند، فرات اشک هايم

باز محرم رسيد، شهر سيه پوش توست

دل ، نگران رنج خواهر مظلوم توست

باز محرم رسيد، مدرسه عشق باز

کلاس درس زينب، کار نموده آغاز

باز محرم رسيد، وعده گه بيدلان

فصل جنون و مستي، صاحبِ صاحبدلان

باز محرم رسيد، تا سحر آواره ام

ميان ميخانه ها، مستم و ديوانه ام

باز محرم رسيد، عاشقي سوداگريست

گرمي بازار عشق، شور دل زينبيست

                

 این روزا هر جا پا می ذاری بوی محرم میاد، همه جا سیاه پوشه در عزای پسر زهرا ،صدای

زنگ قافله عشق تموم تنم رو می لرزونه .

سیییییییییییییید...

 این روزا دارم خاطرات اولین محرمت رو مرور می کنم ،چه سخت گذشت ...

               

دیگه خبری از جلساتت نبود ... دیگه خبری از اون صدای ملکوتی نبود ...

یادش بخیر اون روزا توقبرستون چه غوغای بود‍‍‍...

                      

کنار تو بودن چقد با صفا بود، این عکسا یاد آور اون روزا ست برام...

اون روز وقتی آقای فروغی اومدن و پرچم گنبد ابالفضل همراهشون بود روضه علی اکبری

که خوند ،چه فضای شدااااااااا

            

 آخخخخخخخخخخخخخ اون شام غریبان کنارت ...

            

برام سخته مرور این خاطرات ولی چه باید کرد از دلتنیگه ...

هرروز برگ برگ این دفتر رو ورق می زنم، کار هرروزمه سید ...

جای خالی تو ... سفر کربلای اون ... و اون حالت وخیمی که بعد از برگشت داشت ،

دل نگرون من ...

امسال دیگه بدتر از قبل ...

دلم هوایی شده ...چه جورم ...می خوام بیام این دهه اونجا باشم تا...

 دعام کننننننننننننننننننننننننننننننن

          

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت   توسط شرمنده سید (قاصدک)  |