شـد عـزای بــاب مـظلومـت،بــپا،یـا بن الحســن
جـان به قـربـان تو،ای صـاحب عـزا،یـا بن الحسـن
عـسکری مســموم شــد،از زهــر بـیداد و سـتم
کــز،غـمــش ،ســــوزد دل اهـــل ولا،یـابن الحسـن
در عــزای عـسکـــری ،آیـــد زنـــای اهــــل دل
صـد فـغـان ،هـمـراه با شــورونــوا ،یــابن الحسـن
آب شــد شــمـع و جــودش،زآتــش زهــرســتم
خـاک غـم بــرســرکـنـم زیـن مـاجــرا،یـابن الحسـن
درجــــوانــی رفــت از دنــیـا،امـــام عــسکـــری
شـد کـویـر دل ازایـن غـم ،شـعـلـه را یـابن الحسـن
ایـن مــصـــیبت را زسـوزسـینه وبـا اشــک وآه
تـسلـیت گــوییـــم،امـشــب بــرشــما،یــابن الحسـن
گاه از هجران جانسوز تو،سـوزم هـمچو شـــمع
گــــاه از فـــــقدان آن نـــور هُـــدی ،یــابن الحسـن
دسـت رد بـرسـینه ام،امـشب مـزن زیـراکه مـن
بـــا مــحـبـان تــــو هــستـــم آشـــنا،یــابن الحسـن
مــزدشـعر"حـافـظی" را،ازعـــنایـت کــن عــطا
هــــم جـــواز ســامــره،هـــم کــربـلا،یــابن الحسـن

درسهایی برای زندگی از امام حسن عسکری علیه السلام:
" تا آنجا که تحمل داري، درخواست و سؤال مکن، زيرا براي هر روزي، رزق جديد است و بدان که پافشاري و اصرار در سؤال و کمک خواستن هيبت انسان را از بين مي برد و باعث رنج و سختي مي گردد. صبر پيشه کن تا خداوند دري به روي تو بازکند که گذشتن از آن براي تو سهل و آسان باشد. چه نزديک است خداوند کارساز به انسان درمانده، و امنيت و آسايش به شخص فراري ترسان، پس شايد غيرتها نوعي از تأديب الهي باشد. و بهره ها و نصيب ها مراتبي است، پس برچيدن ميوه اي که نرسيده است عجله مکن، چرا که در وقت مناسب آن را به دست خواهي آورد. و بدان، تدبيرکننده کارت به وقتي که کارت را اصلاح کند آگاه تر است، به اختيار او در همه امور خود که بنفع توست اطمينان کن، و دربرآوردن حاجات خود قبل از رسيدن وقت آن، عجله منما که قلب و سينه ات، تنگ مي شود، و يأس بر تو چيره مي شود. و بدان که از براي بخشش، اندازه و مقداري است که اگر از آن فزوني يابد، اسراف خواهد بود و از براي مدارا و احتياط اندازه اي است که هرگاه از آن بيشتر شود، جبن و ترس است و از براي اقتصاد و ميانه روي مقدار است که زيادتر از آن بخل است و شجاعت را مقداري است که افزون آن تهوّر و بي باکي است و از تيزهوش آرام بر حذر باش".
" بهترين برادران تو کسي است که گناهت را فراموش کرد و نيکي ترا به يادآورد. سست حيله ترين دشمنان کسي است که دشمني خويش را آشکار ساخت."
" زيبائي چهره، جمال برون است و زيبايي عقل جمال درون است."
" سزاوارترين مردم به محبت کردن، کسي است که از او اميد محبت کردن دارند."
" پليديها در خانه اي قرار داده شدند و دروغ کليد آن خانه است."
" ناداني دشمن است، و حلم حکومت، و راحتي دلها را نشناخت آن که حلم، پاره هاي اندوه صبر و دشمني را به وي جرعه جرعه نچشاند."
" هر که بر پشت باطل سوار شد، در سراي پشيماني فرود آمد."
" تقديرهاي غالب با کشمکش دفع نگردند، و ارزاق نوشته شده را به آز نتوانند بدست آرند، و با امساک نتوان آنها را دفع گرداند".
" عطاياي( شخص) کريم تو را پيش او خوب جلوه مي دهد و بدو نزديکت مي سازد، و عطاياي( شخص) فرومايه تو را از او دور مي کند و به نزدش منفورت مي سازد."
" هر که پارسايي خوي او باشد و کرم سرشت او و بردباري عادت او، دوستانش زياد گردد و تمجيد بر او فراوان، و با ستايشهايي نيکويي که از او مي کنند بر دشمنانش پيروز مي شود."
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت توسط شرمنده سید (قاصدک)
|
قــــلاده ســـازعــشــق راگــفتم که ازجنس وفا
قــــلاده ای ســازد مــرانقشش اناکلب الرضا
امام رضا....
مهری بزن بر این سگت بلکه نشان باشد مرا
تا هرکه من را بـیـنــدم از دور بــشـنـاسـد مــرا
من سگ صفت بر درگهت آنقدر عوعو می کنم
تــا بحـر الـطا ف تــو را یــک بـاره طـوفـانـی کـنـم
برگشتم از مشهد ...

برگشتم با یه دل پر از غم غصه ...
برگشتم ولی با یه دل گُر گرفته ی که نتونست جای خالی عزیزاشو ببینه...
برگشتم با یه بغض گنده از جای خالی سید...
برگشتم ولی جسمم فقط برگشت دلم برنگشت موندگار شد دلم و گره زدم به پنجره فولاد رضا
،سپردمش به خودش ...
ولی با این همه غم وغصه ته دلم خوشحالهههههههههههه از سلامتیش ...
شکرت خدایاااااااا


" تصاویر سفر مشهد"














+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت توسط شرمنده سید (قاصدک)
|
امروز راهی مشهد الرضا می شوم...
ونا ئب الزیاره همه دوستان گلم...

+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت توسط شرمنده سید (قاصدک)
|
ای خـــتم انـبیا، بـه فـــراق و عـــزای تـو
جــاری کــنیم ،اشــک مــصیبت بــرای تــو
تــنها نگــشت،شــهر مـــدینه ســـیاه پـوش
عــالــم ســـیاه پــوش بـــود،در عــزای تــو
ای نـغـمه ســاز گــلشـــن ایـــمـان و آرزو
افـــتاده از نـــوا،چـــه شـــور ونــوای تـــو
ای قــهرمان صــبرو ثــبات و مــقــاومــت
خــالی بـود، به سنگـر تــوحـید،جـــای تــو
ای چــشمه ســارمکـتب عـــرفان ومعرفـت
وی عــاشقی،کــه عــشق خدابود ،رأی تــو
در حـیرتـم ،کــه بــا چـه لـسانی بـیان کــنم
شـــرح مـصـیبــت و الـــم غـــم فـزای تــو
بـر پـایـه های مکـتب قـــرآن و دیــن حــــق
افــتاده لــرزه از غـم ســوگ و عــزای تــو
خفـتی شـمع آب شــد ،زغــمت قــلب حافظی
بــس گـریه کــرد،بـرتــووبـر مــاجرای تــو

بود در خانه هم غریب ،حـسـن بی مددکاروغم نصـیب ، حــسن
من چه گـــــویم ،زغـصۀ دل او همـسرش شــد، زکـــینه قاتـل او
ماه رویش ، به هــــالۀ غم شـد از غـمش ، قامت فـــلک خم شـد
زآتش زهر، گشت پــا تــا ســـر آب ، جــسمش به دامــن بســـتر
گفت ، با خــواهــر وفـــادارش آنکــه از مهر ، بود غمخـوارش
خیز و طشتی بیاور، ای خواهر کـــه شـدی بی برادر،ای خـواهر
بــانــوان مــدینه ، بــرزیــــنـب شرح دادنــد، با هــم این مطـلب
کـه مـــخور غم، برادرت اکنون آورد زهـــر، از دهـــن بــــیرون
زینب آن دُرج عشق را، گــوهر در لگــن دیــد، پاره های جگـــر
گفت با بانوان ، به رنج و الـــم بـی بـرادر شــدم،در ایـن عـالـــم
از چــه دلــداریم دهید،که گشت پاره های جگر از او، درطــشت
حافظی قــبر بی چــراغ حــسن هست جانسوز تر ، زداغ حــسن
+
نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت توسط شرمنده سید (قاصدک)
|