تبليغاتX
بلبل خوش آواز اهل بیت(سید جواد ذاکر) - اربعین حضرت آیت الله بهجت(ره)
من سگ ارباب عشقم ...ازچه سنگم می زنی...روزمحشربزم و سامان ...تو برهم می زنم

 

      مسجد فاطمیه رفتنت را باور ندارد!

 

  

چقدر ساده می آمدی و چه با شکوه رفتی!

همان جا که نزدیک به 50 سال شاهد راز و نیاز و نیاش عارفانه ات با خدا بود ، قیامتی است این جا...

نه نمی خواهم باور کنم این حقیقت تلخ را که «شریتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت...»

این مسجد دیگر سلمان زمان را نمی بیند که هرگاه نام رسول الله (ص)را در تشهد می خواند ، طاقتش تمام می شد و در هر قنوتش هزار بار عاشقی می آموخت.هنوز به یاد می آورم آخرین سجده نیایشت را که باصدای لرزان می خواندی:«وافعل بنا مانت اهله و لا تفعل بنا مانحن اهله یا اهل التقوی والمغفرة یا ارحمن الراحمین»

آری طنین صدایت در این مسجد و در این محراب فروافتادنی نیست .

شنیده بودم که آن قدر خودت را ساخته ای و آن قدر به خدایت نزدیک شده ای که قدرت موت اختیاری داشته ای. و حالا هرچه می خواهم باور کنم این داغ سنگین تلخ را نمی توانم .انگار ندای به من می گوید : تو باز می گردی! اما نه ، باید پذیرفت این حقیقت تلخ و جانسوز را ، که تو رفته ای و درمیان ما دیگر آن پیر روشن ضمیری که شال پشمی به کمر می بست و یا قدی خمیده ، استوار و محکم قدم بر می داشت ، عارف و عابد و فنا شده فی الله که آسمان با همه عظمتش در برابر دل روشن از عبادتش کوچک بود؛ نیست !

تو که امروز از ما رو گردانده ای مثل آن روزها که حضرت روح الله ماراگذاشت و رفت و چه روزهای تلخی بود ان روزها که هیچ گاه تلخی اش رهایمان نکرد و هنوز هم جانمان را می سوزاند و هر بار این درد راتاز ه تر می کند ، وقتی که کسی از آن تبار و داعمان می گوید :و این مسجد، و این حوزه و این شهر هنوز بوی تو را می دهد ؛ بوی عطر نفس های گرم پدرانه ات را که گرمی نگاه اهل بیت پیامبر (ص)را درآن می دیدم ...و چگونه باور کنم این حادثه تلخ و سنگین را... قلب هایمان دارد می ترکد ، از این بغض سنگین!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت   توسط شرمنده سید (قاصدک)  |